X
تبلیغات
چگونه زندگی کنیم - فراموش کردن عشق

چگونه زندگی کنیم

آموزش - عاشقانه - زندگی

فراموش کردن عشق

پروفسور ترانه می گه:ادم عشقش و فراموش نمی کنه.فقط به ندیدنش عادت می کنه...

درجایی دیگر می فرمایند:

درست است یک روز فراموش می کنی وروزی فراموش می شوی.اما بدان فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند...

سلام اگین.مقدمه چینی نمی کنم می رم سراصل مطلب.داشتم تو گوگل می سرچیدم.به یه انجمن بحث و گفتمان برخوردم.در رابطه با فراموش کردن عشق و از این حرفا.گفتم بذارم ببینین نظر ملت راجع به فراموشی چیه؟چرته نخون بابا....

۱.برخي از جوانان گاهي به نامزد يا همسر خود آنچنان دل مي بندند كه موقعي كه بايد از او به عللي براي هميشه بايد جدا شوند نگران مي شوند؛ اين چاره پذير است.
گرچه در ابتدا فراموش كردن يك عشق شايد به نظر شما خيلي مشكل باشد، ولي در هر صورت محال نيست.
۲.برای فراموش کردن یک عشق بهترین راه اینه که جایگزین برای اون عشق پیدا کنید اما عشق چیزی نیست که فراموش بشه و اگر آدمی بخواد برای فراموشی و خلاص شدن از یک عشق سعی کنه از اون متنفر بشه عین حماقته اما به نظر من راهی برای فراموشی یک عشق نیست

۳.فراموش كردن عشق هاي مجازي امكان پذير هست و تنها يك راه دارد و ان اينكه طرف خواسته باشد عشقش را رها كند !!
اما هرگز اين خواستن تحقق نمي يابد

۴.از زاويه ديگه ميشه گفت عشق حقيقي هرگز فراموش نميشه و با هيچ عشق ديگري جبران پذير نيست ...
هستن كساني كه به دلايلي يا تحت فشار و دخالتها و اصرار اطرافيان مجبور به گرفتن طلاق شدن ولي هرگز طرف رو فراموش نكردن و تا آخر عمر ازدواج نكردن
به قول معروف دل ادم كه دروازه نيست هر كي بياد و بره!!
اين ميشه عشق حقيقي كه خدا به دادش برسه...
عشقهاي در پيتي هم كم كم با گذشت زمان "كه درمان خيلي از دردهاست" فراموش ميشن يا با يه سوژه عشقوليه ديگه!!!
۵.نبايد دلبستگي ها زندگي انسان را مختل كند .كساني كه به هر نحوي از عشقشان جدا ميشوند گاها بعضي ها تا آخر عمر مجرد مي مانند و حتي كار بعضي هم به جنون  كشيده ميشود. راهش اينه كه بايد به تدريج با سرگرمي هاي مفيد آن را فراموش كنند و با بينش و تفكر صحيح و بررسي همه جانبه نامزد و يا همسر ديگري انتخاب كنند و اي بسا ديگري از هر جهت بهتر و شايسته تر باشد و بهتر بتواند او را موفق و كامياب و خوش بخت كند. و شايد آن شكست و يا جدايي از آن نامزد و يا همسر
به صلاح او بوده و خود نمي داند.
نكته مهم: هر عشقي را مي توان با توكل و صبر و .... فراموش كرد البته نميگم صددرصد چرا كه خاطرات هميشه مي مانند. منظور من از فراموشي تسليم در برابر خواست الهي و ادامه دادن به زندگي طبيعي است. فراموشي در مقابل دلبستگي شديد همراه با جنون است .
و نكته ايي ديگر: در قاموس انسان نمي توانم و نمي شود راه ندارد.

۶.کاملا قبول دارم که میشود فراموش کرد

اما موضوع اینه که خیلی از ادما وقتی عشق خودشون را از دست میدن نمیخوان که فراموشش کنن دوست دارن به یاد اون زندگی کنند
خیلی ها هم باور نمیکنند و بعد از، از دست دادن همسرشون با خیال او زندگی میکنند.
منم فکر میکنم محال نیست
ولی ممعمولا یه عاشق دوست نداره عشقشو فراموش کنه و نمیخواد 

۷.این دوستانی که میگن:محاله

مثل اینکه انسان رو نشناختن.این انسانها که شما ترسیمشون می کنید انگار اصلا اراده ندارن.
بابا ماها خیلی قدرتمون از اینا بالاتره
به خدا توکل کنیم یادمون نره عشق حقیقی اونجا پیدا میشه؟
کسی که از حقیقت غافل باشه مجبور با فکر و خیال مجازی خودش رو مشغول کنه!

                  قدر خود نشناخت مسکین آدمی                        از فزونی امد و شد در کمی
                  خویشتن را آدمی ارزان فروخت                          گوهری،طفلی ، به قرصی نان فروخت

۸.من سعی میکنم زیاد در این موارد نظر ندهم چون تجربه ای ندارم ممکن است باعث نظری اشتباه باشد.
عشق دو نوع است : یکی دلبستگی های عاطفی که بیشتر مردم به آن اسم عشق می دهند. و یکی عشق واقعی که با خون و پوست انسان عجین شود و در همه حالات با او باشد.
درباره عشق های نوع اول که بیشتر مردم با آن سرو کار دارند:
 انسان اینقدر دارای اراده قوی هست که حتی دوست داشتنش با اراده و اختیار خود است چه برسد به فراموشی آن . (اگر بخواهد )
در این زمانه که هر کس یک شبه عاشق میشود و یک شبه دل می برد و اینقدر پیوند های عاطفی کمرنگ تر و ماشینی تر میشود انسانهای وفادار به عشق (پاک) نایاب هستند. اگر به اخبار حوادث نگاه کنید هر روز به خبری از این عشق های مجازی برخورد می کنید.
یعنی الان مشکل جوانان ما این است که خیلی راحت عشق خود را فراموش می کنند. (چه دختر و چه پسر) و یک طرف همیشه بیشتر ضربه می خورد. (اگر پایبند باشند)
ولی حالا اگر موارد نایابی هم پیدا شد، طرف عاقل باشد و مثل بعضی ها تریپ عاشق دلشکسته را بازی نکند و به دنبال تنهایی و دوری از آدمها ، خودکشی تدریجی (مرگ تدریجی)  و ا ع ت ی اد و و... نرود.
 در اول از خدا کمک بخواهد که به او قدرت فراموش کردن بدهد. و با ذکر و دعا و نزدیکی به خدا جای آن عشق را پر کند و یا به قول یکی از دوستان مثل شهریار باید عشق جایگزینی پیدا کند. ( در یکی از قسمتها شهریار میگفت که من اول فکر می کردم عاشق شدن معمای پیچیده ایست و همچنین دل کندن ولی فهمیدم اصلا هم پیچیده نیست) یک راهی هم هست که اصلا عاشق نشوند  که این هم دردسر تحمل کنند.
وقتی عشق های دوران خودمان را با عشق های دوران پدر و مادرمان مقایسه میکنیم، می بینم اصلا خیلی ها در زمان ما معنای عشق را هنوز نمیدانند و به هر حالتی عشق میگویند.  اگر آن عشق واقعی باشد هیچوقت، فراموش نمیشود.(نوع دوم)
حالا اگر قرصی، چیزی آمده که جلوی عشقولانه شدن را میگیرد به ما هم معرفی کنید. 
اصلا نظر ندهم بهتر است 

۹.بهتره کسانی که عاشق شدن بیان و در این خصوص نظر بدن نه افرادی که چیزی در این مورد نمیدونن سعی نکنید این موضوع رو ساده نشون بدید به نظر من خیلی موضوع حساسیه و افرادی که به این درد مبتلا شدن باید راهکار بدن و بگن که چطوری تونستند به عشقشون برسن یا چطوری تونستن دل بکنن ولی به نظر من این امر محاله خصوصاً برای دختر ها اونم اگر عشق اولشون باشه که تا اخر عمر توی قلبشون خواهد ماند
ولی پسر خیلی باید با معرفت باشه که عشقش رو توی سینه نگه داره و چراکه یه پسر ممکنه بارها و بارها عاشق بشه
یاد اس ام اسی افتادم که توش میگفت:

 خوش به حال پسری که اولین عشق یک دختر باشد و خوش به حال دختری که آخرین عشق یک پسر باشد

اما از نظر بنده ی حقیر::

کسی با من نمی گوید
که باید از کدامین حربه ی مستعمل تاریخ
بساطِ کهنهِ عشقِ این تنم را
من بویرانم

کسی با من نمی گوید
که تصویر ترک آلود ذهنم را
به روی التماس هر شب و هر روز تنهایی
چگونه من بخشکانم

کسی با من نمی گوید.
کسی با من ندارد حرفی و
با من سخن از عشق انسانی نمی گوید

نمیدانم !چرا راه رهایی را کنار این دوراهی های این معبر
چرا آسان نمی یابم؟
نمی دانم ! کسی با نمی گوید. نمی دانم !

اماازنظریکی دیگه:

فراموشم كن ...سر فصل ،بسر امد ...مانند غروب دلنشين خورشيد ...در پس روزي زيبا و  طولاني ...رفتن آفتاب...به مانند حكمي اجرا ميشود و انتظار براي طلوعي ديگر...شروعي دوباره مي يابد ...بودنم ،شايد ارمغاني نداشت ،جز مزاحمتي هميشگي ...گفتم كه :ميگويم گفتنيها را و بعد به انتظار طلوعي ديگر ،شايد در اسماني ديگر ،و در افقي ديگر ...ميداني كه سرفصل بسر امد ،آمدم ،بودم ،گفتم ،رفتم ...خاطره اي شايد ماند ،مانند ردپايي بر ساحلي طوفاني...كه با هر موج خشمگينيميرود از ياد و دوباره با قدمي ديگرحك ميشود بر سينه كش راه ...

فراموشم كن ،

حال بنگر ،به طلوعي ديگر ...آنجا نام ديگري ،در افقي ديگر ميدرخشد...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 11:55  توسط رضابری  |